-
گوشی نو
دوشنبه 23 مرداد 1402 19:33
بالاخره بعد از کلی بالا پایین کردن، بودجه ام را بررسی کردن، مزایا و معایب لیست کردن، بالاخره بین آیفون و سامسونگ، همان برند همیشگی یعنی سامسونگ را خریدم. نه که اهل ریسک و امتحان چیزهای تازه نباشم راستش از نظر اقتصادی وقتی قیمت مدلهای معادل مقایسه کردم اصلا به صرف نبود چون آیفون چیزی حدود ۶۰۰ دلار گرانتر درمی آمد....
-
کوتاهی مو
یکشنبه 22 مرداد 1402 06:21
پسرک را دیروز بردیم آرایشگاه موهایش را کوتاه کنیم. جالب است از در آرایشگاه که وارد شدیم سریع برگشت که نمی روم. جذابیتهای آرایشگاه اصلا برایش اهمیتی ندارد وقتی می داند قرار است آنجا موهایش را کوتاه کنند. سالنی که می رویم مخصوص بچه هاست و صندلی ها همه ماشینهای رنگارنگ هستند و روبروی هر صندلی هم یک تلویزیون با لیست...
-
آخر هفته ی کاری
شنبه 14 مرداد 1402 21:21
امروز اولین شیفت آخر هفته ام بود، فردا هم باید بروم. یکی از شرایط رزیدنسی ام این است که شنبه ها و یکشنبه ها هر سه هفته یک بار کار کنم. این مسئولیت شامل مشاوره های دارویی و تایید کردن نسخه های دو طبقه از بیمارستان است. خبری از rounds رفتن نیست، پشت سیستم می نشینم، مشاوره ها را انجام می دهم و جواب پیامهای رزیدنتهای...
-
روز پرماجرا
سهشنبه 10 مرداد 1402 19:05
امروز روز دوم بخش قلب بود. خیلی استرس آور بود و دلیلش هم این بود که preceptor یا فارمسیست مسئول آموزش من سرش شلوغ بود و نصف بیشتر معاینه مریض ها یا همان rounds من تنها بودم با attending یا همان متخصص قلب و دستیار دکترو آنها روی من به عنوان یک فارمسیست آماده به کار حساب می کردند نه رزیدنت در حال آموزش. بعد از راند وقتی...
-
یک ماه گذشت
یکشنبه 8 مرداد 1402 11:58
سلام به همگی. این یک ماه orientation سرم خیلی شلوغ بود. از انتخاب پروژه تحقیقاتی تا انتخاب استاد راهنما و چرخیدن در بخش های مختلف داروخانه و بیمارستان تا با شرایط کاری فارمسیست ها آشنا بشوم. وَن را به عنوان استاد مشاور انتخابم کردم. قبلا در موردش نوشته بودم که در بخش پیوند عضو مشغول است، خانمی جوان احتمالا هم سن و سال...
-
همکاران
شنبه 24 تیر 1402 06:29
هفته ی دوم رزیدنسی هم تمام شد. خیلی کارها کردیم هم من هم هم رزیدنتهایم. مثلا هردو پروژه ی تحقیقم را انتخاب کردم. جیمز را برای پروژه ی بزرگم انتخاب کردم که در مورد استفاده ی یک داروی ضدویروس در بیماران پیوند قلب و ریه است و برای پروژه ی کوچکتر یکی از فارمسیستهای ICU را انتخاب کردم که می خواهد در مورد یکی از داروهای...
-
جلسه ی معارفه
جمعه 16 تیر 1402 20:02
هفته ی اول رزیدنسی هم تمام شد. به قول مگان، مسئول مستقیم رزیدنتها، فقط ۵۱ هفته دیگر مانده! امروز برایمان مراسم خوشامدگویی گرفته بودند و اکثر فارمسیستها آمده بودند. فرصت خوبی بود برای آشنایی و البته سنجش غیر رسمی شان تا ببینیم کدامشان را به عنوان استاد مشاور انتخاب کنیم. پذیرایی هم تدارک دیده بودند که گویا قبلا رسم...
-
آتش بازی
سهشنبه 13 تیر 1402 23:45
هرچه دیدن منظره ی شهر از پنجره ی خانه قشنگ است، شنیدن مدام ترقه و فشفشه و آتش بازی تا پاسی از شب قشنگ نیست! امشب چهارم جولای روز استقلال آمریکا، رسم آتش بازی همه جا برقرار است، نزدیکی ما به مرکز شهر باعث شد که از ساعت ۷ صدای ترقه ها شروع شود وتا الان ادامه پیدا کند. پسرک اولش زیاد اهمیت نمی داد ولی وقت خوابش همزمان...
-
چالشهای بزرگ کردن بچه چندزبانه
شنبه 10 تیر 1402 19:32
پسرک این روزها بی وقفه حرف می زند، حالا چقدرش قابل فهم است بماند. به خاطر وقت زیادی که در مهد می گذراند انگلیسی را به عنوان زبان اول انتخاب کرده هرچند ما تمام تلاشمان را می کنیم تا در خانه فقط فارسی حرف بزنیم هرچند گاهی اوقات وقتی می بیند ما فارسی مخاطب قرارش می دهیم خودش را به نشنیدن می زند. وقتهایی که رنگها را به...
-
خیال نیمه شب
چهارشنبه 7 تیر 1402 18:43
دیشب خواب آقای عاشق سابق را دیدم. عجیب نیست که هر از چندگاهی میاد به خوابم؟ خواب زمانی را دیدم که آمده بود خاستگاری، این بار اما پدرم قبول کرد و نامزد شدیم در حالی که اصلا انتظارش را نداشتم و توی خواب بهت زده بودم و در عین حال حس خوشایندی ته دلم بود. وقتی بیدار شدم ساعت نزدیک ۴ صبح بود. پا شدم از تخت آمدم بیرون توی...
-
تربیت
چهارشنبه 7 تیر 1402 07:24
این چند روز که پسرک را بیشتر برای پارک و آب بازی بیرون می بریم متوجه رفتار غیردوستانه ی پسرک در قبال بچه های همسن یا کوچکتر از خودش شده ایم. مثلا چند روز پیش که جلوی یکی از فواره های آب داشت بازی می کرد پسرکی خندان آمد تا باهاش بازی کند. اما پسرک صدایش رفت بالا که نه! و پسرک را هل داد. بلافاصله از جا پریدیم که پسرم...
-
پس اندازهای قطره ای
چهارشنبه 31 خرداد 1402 00:39
توی این پست می خواهم راجع به اهمیت باهوش عمل کردن توی زندگی آمریکایی حرف بزنم و بیشتر هم بعد اقتصادی قضیه مدنظرم هست. به طور مثال علت این که این جانب ساعت ۱۲:۴۵ بعد از نیمه شب بیدارم این است که ماشین لباسشویی را روشن کرده ام و منتظرم آخرین دور لباسها تمام شود تا توی خشک کن بیندازمشان. دلیل این شبکاری هم این است که طرح...
-
از همه جا
یکشنبه 28 خرداد 1402 22:14
یکشنبه شب است و آخر هفته هم همه اش به تمیز کردن و جابجا کردن وسایل گذشت. کارهای آشپزخانه و اتاق نشیمن تمام شد خوشبختانه. اتاق خواب و کمدها هنوز کلی کار دارند اما درمجموع راضیم از روند کارها. فردا اولین روز پسرک در کودکستان جدیدش هست، کمی استرس دارم اما هرچه زودتر ببرمش بهتر است چون این روزها سرم خلوتتر است و می توانم...
-
خانه ی جدید، شنا، فوتبال و غیره
پنجشنبه 25 خرداد 1402 15:56
یک هفته ای هست که درگیر اثاث کشی هستیم. اینقدر این روزها کار سرمان ریخته که نه من نه همسر فرصت کردیم وسایل را جابجا کنیم و همه کارتنها باز نشده گوشه و کنار منتظرمان نشستند. آپارتمان جدید در طبقه ی سوم یک مجتمع بزرگ ساختمانی جای گرفته، کلی پله را هر روز بالا و پایین می کنیم اما به نمایش می ارزد. یک بالکن بزرگ رو به...
-
حرکات موزون
یکشنبه 14 خرداد 1402 04:27
دیشب همسر یه کلیپ از گروه رقص quickstyle پخش کرد. یه عده جوان از سرتاسر دنیا که رقص های کشورهای مختلف رو به روز کردند و با تم طنز اجرا می کنند. کلیپ که شروع شد همسرجان بلند شد به رقصیدن و پسرک هم پشت بندش بلند شد. اینقدر خندیدم که حد نداشت چون ریتم رقصشان تند بود پسرک هر قسمتی را که می توانست اجرا می کرد. این وسط به...
-
سرویس بد
یکشنبه 14 خرداد 1402 03:21
این بلاگ اسکای هم شورش را درآورده
-
اثاث کشی یا اسباب کشی
شنبه 13 خرداد 1402 00:23
امروز وقت امتحان بورد را گرفتم، دقیقا یک ماه و دو روز دیگر. باید شروع کنم به خواندن. برنامه ام این است قبل از شلوغ شدن مسئولیتهای رزیدنسی پرونده ی امتحانها را ببندم. آخر هفته ی دیگر اسباب کشی هم داریم. البته زیاد نگرانش نیستم امروز و فردا خرده ریزه ها را با کمک همسر جمع می کنیم و درشتهایش هم که کار مردهاست. توی این شش...
-
صفحه مورد نظر در دسترس نمی باشد
پنجشنبه 11 خرداد 1402 00:40
چند روزی دسترسی به بلاگ اسکای نداشتم اولش فکر کردم مشکل فقط برای من است اما وبلاگ ترانه را که خواندم فهمیدم مشکل از آی پی ماست. به هرحال در نبود دنیای وبلاگی برای دو روز متوجه شدم چقدر عادت کرده ام به خواندن وبلاگهایتان. درست است که کامنت زیاد نمی گذارم اما به همه سر می زنم و کم و بیش از حال و احوالتان خبر دارم. شاید...
-
ساحل گردی
پنجشنبه 4 خرداد 1402 22:47
پرونده فارغ التحصیلی هم بسته شد بالاخره. البته که چند روز پیش تمام شد اما به اشتراک گذاشتن عکسها و آپدیت کردن پروفایلهای مختلف تا امروز که مجموعه عکسهای فارغ التحصیلیم به دستم رسید به درازا کشید. حالا دیگر می توانم یک نفس راحت بکشم. فردا راهی ساحل هستیم. چون کمی دقیقه ی آخری تصمیم به سفر گرفتیم توی air bnb فقط اتاق...
-
مرد زندگی
جمعه 29 اردیبهشت 1402 07:53
یکی از ضعفهای من این است که وقتی اتفاق پیش بینی نشده و غیر قابل انتظاری می افتد قفل می کنم و چند ثانیه ای طول می کشد تا سیستم ستیز و گریزم فعال شود و کاری انجام بدهم. مثلا وقتی پسرک چند ماهش بیشتر نبود رفته بودیم پارک. همسر پسرک را بغل کرده بود و من هم کالسکه خالی بچه را هل می دادم. یک جا ایستادیم و مشغول پسرک شدیم که...
-
از همه جا
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 01:17
با اینکه کمتر از دو هفته به فارغ التحصیلیم مانده اما این روزها شبیه اصلا شبیه روزهای آخر دانشگاه نیست بس که تکلیف و امتحان و ارائه دارم تا خود هفته ی بعد. الان هم که بیدارم چون چهل و نه تا مساله دارم که باید تا چهارشنبه صبح حل کنم و با این حجم کارها اصلا نمی شود بگذارمش برای دقیقه ی نود. خدا رو شکر حساب کتاب من خوب...
-
در به در
سهشنبه 12 اردیبهشت 1402 21:12
امروز ویدئویی در اینستاگرام دیدم و باعث شد به این فکر کنم که همه ی ما آگاهانه یا ناآگاهانه دچار ویژگی های منفی هستیم که در موقعیتش خودشان را بروز می دهند. مثلا نژادپرستی. خیلی ها هستند که وقتی پای صحبتشان شوی کلی حرف قشنگ بلدند در مورد برابری و آزادی و حقوق برابر ولی همینها وقتی که به نژاد یا قوم خاصی می رسند رفتارشان...
-
خستگی
دوشنبه 11 اردیبهشت 1402 21:55
بعضی روزها مثل امروز خیلی خسته می شوم، از صبح که رفتم بیمارستان تا ساعت ۳ وقت نکردم ناهار بخورم، سردرد گرفتم و تا حالا هر راه حلی امتحان کردم اثر نداشته از غذا گرفته تا آب و قرص و استراحت. اینجور مواقع فقط باید یک دوش آب داغ بگیرم و بخوابم. راستش انقدر خسته ام که فکر رفتن به حمام خسته ام می کند، خوابم هم نمی آید....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اردیبهشت 1402 06:50
عیدتان مبارک، نماز روزه هاتون قبول من امسال روزه نگرفتم، پارسال هم نگرفتم، خیلی وقت است که نماز نمی خوانم. از یک جایی دو سال پیش رابطه ام با خدا تغییر کرد. نمی توانم توضیح بدهم اما برمیگردد به زمانی که اضطراب و افسردگیم در اوج بود. با خدا حرف نمی زنم آنطوری که قبلا حرف می زدم. سپاسگزارش هستم برای اتفاقهای نیکی که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 فروردین 1402 19:42
خب هفته اول کارورزی هم تمام شد. آخرین کارورزی من در بیمارستان رزیدنسی ام هست، مزایا و معایب خودش را دارد. مثلا از الان به سیستم بیمارستان عادت می کنم ،الان توی راهروها گم می شوم به جای سه ماه دیگر :) و با فارمسیست ها و رزیدنت های فعلی آشنا می شوم. کارورزی ام پیوند عضو هست و چون آشنایی نسبی دارم با داروها و بیماریهای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 فروردین 1402 08:09
امروز اولین روز از تعطیلات بهاری هست، دانشگاه ما بر خلاف مدارس، هفته اول آپریل را به عنوان spring break تعطیل می کند. فرصت خوبی است کمی ریلکس کنم، کارهای غیردرسی را پیش ببرم و دنبال آپارتمان بگردم. خیلی وقت است که می خواهیم از این آپارتمان جابجا شویم اما برنامه ی شلوغ من اجازه نمی داد. حالا دیگر وقتش رسیده، برنامه مان...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 فروردین 1402 22:58
این روزها که سرم خلوتتر شده برای گذران وقت فیلم کره ای "وکیل Woo خارق العاده" را می بینم. داستانش را دوست دارم چون شخصیت اصلی داستان یک وکیل فوق العاده باهوش است که اوتیسم دارد. نمی دانم چرا در مورد شناخت افراد اوتیستیک کنجکاوی و علاقه خاصی دارم. هرچند نمی دانم چقدر این فیلمها بر مبنای واقعی و علمی ساخته...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اسفند 1401 14:27
راست می گویند که وقتی اتفاق خوبی برایت می افتد خیلی با صدای بلند شادی نکن که غم در کمین نشسته. دیروز از خوشحالی در اوج آسمان بودم و امروز با شنیدن خبر از دست دادن جوانترین دایی ام دلم شکسته. دایی میم اسطوره دوران بچگیم بود، محبوب همه ی بچه ها و بزرگترها. نمی دانم چطور شد ورق روزگار برگشت و دایی میم در سی و چند سالگی...
-
روزی به یاد ماندنی!
چهارشنبه 24 اسفند 1401 19:28
از دیروز استرس نتایج را داشتم، شب زودتر خوابیدم در نتیجه زود هم بیدار شدم، آن هم ساعت ۳ صبح! صبح ساعت۷:۲۶ نتیجه رزیدنسی آمد، قبول شدم آن هم انتخاب اولم! بیمارستان اول توی شهر و دوم در ایالتمان. قبل از پروسه مصاحبه ها، انتخاب اولم بیمارستان اول در ایالتمان بود اما به مصاحبه نهایی دعوت نشدم. اولش خیلی ناراحت بودم اما...
-
تو تلاش کن بقیه اش با...
سهشنبه 16 اسفند 1401 20:02
این روزها استرسم به سقفش رسیده، هشت روز دیگر نتایج رزیدنسی می آید. به قول استادم تو انتخابهایت را به "universe" فرستادی و بهترین برایت اتفاق می افتد فکر کنم می شود معادل "تو تلاشت را بکن بقیه اش با خدا"ی خودمان. کارورزی که الان هستم کلینیک دیابت، چربی و فشار خون هست برای اعضای سابق ارتش. دو روز...