نوشتنم بدجوری افول کرده. نه فقط اینکه کم بنویسم دیگر اصلا خوب نمی نویسم که بد می نویسم. جمله بندی هایم، کلماتی که به کار می برم و نحوه انتقال مفاهیم همه و همه شدیدا افت کردند و برای اینکه بتوانم کمی روی قاعده بنویسم باید زمان زیادی را تمرکز کنم. مدتی که مرتب می نوشتم دستم راه افتاده بود و فاصله میان انچه در ذهن داشتم با آنچه که روی کاغذ می آمد کمتر شده بود اما الان دوباره همان شکاف ایجاد شده بلکه حتی بیشتر هم شده. دستخطم روز به روز دارد خرچنگ قورباغه تر می شود و تمرکز کردن برایم سخت تر. حتی دقت کردم دیگر سر کلاس هم نمی توانم ذهنم را روی موضوع متمرکز کنم و عملا چیزی یاد نمی گیرم. فکرم هم آنقدرها مشغول نیست اما انگار دکمه خاموش مغزم را زده باشند. یک جورایی بی خاصیت شدم.
من عاشق بعضی اصطلاحاتت بودم
مثلا : "دوستان گرمابه و گلستان"
و خیلی چیزای دیگه
لطفا تلاش کن بازم بنویسی
بی حس شدم به نوشتن. باز ببینیم چی پیش میاد
طبیعیه. ذهنت خسته است. نیاز به استراحت داره تا رفرش بشه.
و من اصلا وقت استراحت ندارم
هرچی به ذهنت میاد بنویس
به مغزت ورزش بده
بزار هرچی دلش میخواد بگه و بیرون بریزه
باید آرامش پیدا کنی تا بتونی تمرکز کنی
ولی به نظرم نباید به خودت سخت بگیری
از خواستگار چه خبر؟
کاش وقت میکردم به خودم استراحت بدم.
از خاستگار؟ نمیدونم. گاهی حرف میزنیم. اما هنوز تصمیم نگرفتم از فاز جواب ردم بیام بیرون