این روزها حال سرزمین مادریم خوب نیست. وضعیت دارد برمی گردد به همانی که ۲۰ سال پیش بود. تندروهای افراطی دارند شهرها را یکی یکی تسخیر می کنند و مردم از خانه و کاشانه شان فراری شده اند و آواره ی پایتخت شده اند. آنهایی که مانده اند اگر مقاومت کرده اند جان سالم به در نبرده اند و اگر تسلیم شده اند جان و مال و ناموسشان در امان نیست. اخبار را که می خوانم و می شنوم عصبانی می شوم، نگران می شوم و افسوس می خورم و ته دلم از غصه سوراخ می شود. خانواده ی همسر فعلا در امان هستند اما نمی توان خیلی روی ثبات وضعیت حساب کرد. خواهر همسر و خانواده دارند تمام تلاششان را می کنند راهی برای بیرون زدن از آن جغرافیا پیدا کنند اما آسان نیست. خواهر همسر سالها پیش در قبال تیم حمایت از حقوق زنان به آمریکا آمده بود و با چند تن از نمایندگان مجلس و سیاسیون دیدار کرده بود همانجا پیشنهادش داده بودند که بماند و حمایتش می کنند تا خانواده اش را هم پیش خود بیاورد. آن سالها امیدوار بود به اوضاع وطن و فکر می کرد ماندنش خیانت است و پیشنهادشان را رد کرد. حالا که بچه هایش بزرگ شده اند و اوضاع مملکت بدتر از همیشه هست دنبال راهی است تا خانواده اش را نجات دهد اما متاسفانه درها فعلا بسته است. امیدوارم فرجی شود و بتوانند بیرون بیایند که امیدی برای بهبود اوضاع وجود ندارد.
میای یه پست میزاری بعد میری تا دو ماه بعد
این انصافه خواهر
مهتا جان حرفی نیس جز نگرانی و ناراحتی
صحرا جان خیلی نگرانتم .عزیزم انشاالله که بستگانتون در افغانستان سلامت هستن ؟کاش یه خبری بدی
مریم عزیز، فعلا منتظرند دیگه، امید که فرجی بشه
واقعا دردناکه
نمیدونم چی بگم
واقعا چه چیز دنیا قشنگه؟! متاسفم واقعا صحرا جان.. برای همه این اتفاقات که تماما دلهره و جان فرسایی داره…
از استرس روز و شب نداریم
ای وای، بیشتر از همیشه به فکرت هستم.
واقعاً خیلی ناراحت کننده است. منافع یک عده در این دنیا روی این میچرخه که مردم روی آرامش نبینن. امیدوارم که هرچه زودتر خانواده شما بتونن یک جای امن برای زندگی پیدا کنند.
ما هم امیدواریم
چقدر من هم برای این وضعیت کشور همسایه مان غصه دارم
متاسغم صحرا جان

. خیلی غم انگیزه واقعا. حق داری نگران باشی
اون نقطه از دنیا انگار نفرین شده