تا حالا دعوا کردید؟ دعوای سخت جانانه؟ دعوایی که لازمه اش بد و بیراه و حتی کتک کاری باشد؟ من هیچ وقت در چنین دعوایی نبوده ام. زبان من به فحش نمی رود و البته زد و خورد نهایتش می شود یکی از آن سیلی هایی که بیشتر برای نشاندن طرف سر جایش باشد. اما موقعیتی پیش آمد که باید یکی را می نشاندم سر جایش. اگر نزدیک بود و می دیدمش حتما گلاویز هم می شدم اما لعنت به این فاصله که دست آدم را کوتاه می کند و فقط توانستم در قالب چند تا پیام، نهایت حرفهای درشتی که بلد بودم را نثارش کنم: بی حیا، بی چشم و رو، بی تربیت و خفه شو! حس می کنم اصلا آن چیزی که سزاوارش بود را نگفته ام و البته طرف مقابل اینقدر بی چشم و رو بود که خودش را بر حق بداند و همچنان پرروگری کند. می خواهم بگویم من دریدگی و پاچه پارگی را بلد نیستم و این خیلی بد است. وقتی بخواهی از عزیزت دفاع کنی باید با دشمن به روش خودش مقابله کنی. با همسری که حرف می زدم می گفت نباید از خودت شاکی باشی. قرار نیست همه ی عمرت با آدمهای بی شعور سروکار داشته باشی که بخواهی به خاطر آنها خودت را عوض کنی. نمی دانم. فقط از یک چیزی مطمئنم و آن هم اینکه عصبانی ام، خیلی خیلی عصبانی.
خودت تخلیه کن ولی دیگه نشخوار ذهنی نکن عزیزم...همیشه هم ببین طرف حد عقل و شعورش کجاست
مشکل اینه من همیشه به خودم نگاه میکنم نه به طرف
منم خشم بیرونیم یک صدم خشم درونیم نیس. وقتی میگم عصبانی ام دارم منفجر میشم کسی باورش نمشه! یا وقتی میگم با یک شاخ ب شاخ شدم نهایتا منظورم اینه ک دیگه سکوت کردم باهاش حرف نزدم!!
خوب این باعث میشه آدم هی حرص بخوره
عزیزم منم اصلا بلد نیستم تو دعوا طوری جواب بدم که دلم خنک بشه
ولی لازمه که یاد بگیریم صحرا جون
یاد بگیریم گرگ باشیم
درود بر شما
راستش من تا حالا در گیر فیزیکی خیلی شدم اما باور بفرمایید ناسزا بلد نیستم بگم؟شاید در حد مثلن ابله ...
و دیگر اینکه "صحرا "عنوان بسیار زیبایی ست
شادی تان همیشگی .آمین
آقایون معمولا ید طولاتری دارند در درگیری فیزیکی ما خانمها اما دلمون خنک نمیشه تا یک چیزی بگیم طرف فقط یه ماه درگیرش باشه
وای صحرااااااا منم مثل تو بچه مثبت ام ...اصلا نمی تونم حرفای بد بزنم




قیافه ام دیدن داره زمان عصبانیت...تو دعوا باید فحش بدی حال طرف جا بیاد...من و تو مال دعوا نیستیم از بس سبک سنگین می کنیم چی بگیم چی نگیم...
تو دعوا باید چشمات ببندی دهنت باز کنی
کاری که بلد نیستیم
نخیر.به یاد ندارم.دعوایی که لازمه اش بدو بیراه باشه؟




ان شاءالله که خوبین و خوش
صحرا بانوی دوست داشتنی

ولی یادمه یک بار یکی محکم خابوندم بیخ گوش همکلاسیم.جوری محکم که،رد انگشتانم خودنمایی میکردو...گویی دستم هنوز به صورت گندم گونش چسبیده...
سوال پرسیدم،پاسخ_بله.عصبانی شدم.خیلی خیلی عصبانی...نوک پا ایستاادم ...ویکی محکم خواباندم
.
.
.
هووف
الان خوبین
عصبانیت که می خوابه باران جان اما کینه میمونه